![]() |
![]() |
|
| خداوند زنده عیسی مسیح دوستت داره! |
|
با درود بر همه عزیزان، خواهشمندم که قبل از خواندن هر چیز "در باره وبلاگ" مرا بخوانید. تو مپندار که من شعر به خود می گویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم خواهش میکنم این بلاگ را نگهدارید و هفته ای یک بار به آن سر بزنید. روی هر کدام ازین نوشته ها فکر کنید و از روح القدس برای درک پیام آن راهنمایی بگیرید. فیض و برکت عیسی مسیح همیشه با شما باد! آمین! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت 21:45 توسط برده مسیح |
|
|
Thank you Father, The Almighty Creator, For creating everything that is, Everything that was, Everythging that will be.
Thank you for creating this whole universe, Thank you for creating everything out of nothing.
Thank you for creating me, Thank you for choosing me, Thank you for loving me, Thank you for saving me.
Thank you for your Son. Thank you Jesus for your obedience, Thank you Jesus for your cross, Thank you Jesus for your blood. You wiped clean all my sins with your blood and made me righteous. You wiped clean all my sins with your blood and made me holly. You wiped clean all my sins with your blood and made me anew.
Thank you Jesus for your awsome resurrection. You conquered death and gave me eternal life. So, I'll be in your presence for eternity.
Thank you Father for all your grace. For you gave all. And I received all, Yet, deserving none.
Thank you Father, Son, and Holy Spirit. You are the LORD and there is no other. You are the one true God. The only God. Amen!
December 8, 2008 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت 15:20 توسط برده مسیح |
|
|
توی این سنگستون نشسته یه بی زبون گریه و زار میزنه دستاش هم به آسمون صداشو نمیشنون حتی روی پشت بون میگه تنهایی بده میون این آدمون به هر کی رو میزنه میمونه بی آب و نون یه روزی یه غریبه که نبود از سنگستون شنید این آه و ناله اونور رنگین کمون گفت باید جواب بدم تا نشه او دلش خون از عشق و دوستی بگم از مهر این خدامون بش بگم عیسی مسیح جونشو داد برامون که دیگه آزاد بشیم ازفریب و گناهمون دوباره که زنده شد آزاد کرد از گلامون همیشه او زنده هست جاش هست تو دلامون پس دیگه غم نداریم چون عیسی هست خدامون
۱۶ فروردین ۱۳۸۵
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 مهر1388ساعت 10:15 توسط برده مسیح |
|
|
I got no Valentine flowers, but His love blossoms in my heart.
I got no Valentine candy, but His love sweetens my soul.
I got no Valentine cards, but He wrote with His blood on that wooden cross that He loves me And that's all the love I need, today and forever!
February 14, 2009 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 12:59 توسط برده مسیح |
|
|
سکوت ندا چه بی صدا شنیدن همه مرگ ندا با چشم خود دیدن همه عمر ندا تلف نشد گفتن همه یاد ندا از ته قلب کردن همه منم ندا، منم ندا! چه خاموش و چه با صدا تو هم بیا بشو ندا! ترسی داره این دشمن ازین همه نداها آخه خدا میشنوه آه بی صداها آره، خدای یهوه تنها خدای عالم که فیض او همیشه نه زیاده نه کم.
۷ تیر ۱۳۸۸
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 14:4 توسط برده مسیح |
|
|
اگر از اتفاقات اخیر ایران در شگفت هستید، پیشنهاد میشود که تاریخ اسلام را بر طبق نوشته های علمای اسلام مانند احادیث بخاری، تاریخ طبری، و "سیرت الرسول الله" از محمدبن اسحق مطالعه فرمایید. امیدوارم که هموطنان عزیز به زودی فرق بین شخصیتهای تاریخی و شخصیتهای تخیلی را شناخته و از گمراهی نجات یابند.
******************************************************************************************* علی بن ابیطالب بسوزانید مسیحی را علی بن ابیطالب بسوزانید ولی چرا؟ علی بن ابیطالب جدا از تن بکرد سرها علی بن ابیطالب بکشت بابا و پسرها علی بن ابیطالب مرد جنگ و غنیمتها علی بن ابیطالب تجاوزگر به این زنها علی بن ابیطالب خالی از عشق، محبتها علی بن ابیطالب مرد عیش و زن دهها علی بن ابیطالب قتل عام مسلمانان علی بن ابیطالب تلیت کرد خون با نان علی بن ابیطالب تو ای شیعه نمیدانی علی بن ابیطالب تاریخش را نمیخوانی علی بن ابیطالب بخورد تو بدادندی علی بن ابیطالب یا با زهر و یا با قندی علی بن ابیطالب پرستی گو خدا باشد علی بن ابیطالب پر از کفر و گناه باشد علی بن ابیطالب به دنبالش چرا رفتی علی بن ابیطالب کند هر هشت را هفتی علی بن ابیطالب که جایش در جهنم باد علی بن ابیطالب بزودی او رود از یاد
۳۰ آبان ۱۳۸۶ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 17:4 توسط برده مسیح |
|
|
روز جمعه من به مسجد نمیرم، ولی سجده میکنم. روز جمعه من به مسجد نمیرم، ولی دعا میکنم. روز جمعه من به مسجد نمیرم، ولی گریه میکنم. روز جمعه من به مسجد نمیرم، ولی التماس دارم، که خدای یهوه نجات بده، همه اونهایی که مسجد میرن. خم میشن و راست میشن، به سوی اون بت خونه. خونه سیاه، خونه شیطون، شادی ندارن، تو قلبشون. روز جمعه من به مسجد نمیرم، ولی هی فکر میکنم، دعا دارم. کی میشه اون روز بیاد، که الله بره از یاد؟ روز جمعه من به مسجد نمیرم، بت پرست نیستم آخه. روز جمعه من به مسجد نمیرم. ۲۱ اسپند ۱۳۸۷
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 خرداد1388ساعت 13:19 توسط برده مسیح |
|
|
You found me, Your lost sheep, Wandering aimlessly in your meadows. But, I had not found you!
You led me to the comfort of your flock, And I enjoyed the fellowship, With my fellow sheep, But, I had not found you!
You fed me and gave me shelter, And protected me from ravenous wolves, But, I had not found you!
I owe you my life, You made me all that I am, But, I had not found you!
Until one day, I heard your sweet voice, Until one day, I looked and saw, I had to be by your side, For then I had found you.
I had found all I needed, I had found all I wanted. I have now all I want, I have now all I need. For I have Christ in me, As I am in Christ indeed.
October 16, 2008 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 13:18 توسط برده مسیح |
|
|
امروز، روز مادره روزت مبارک ننه چشماتو باز کردی و باز یه روز دیگه شد آغاز یه فرصت دیگه داده اون پدر آسمونی به امید اینکه تو همینجوری نمونی الله اکبر نگی تو هر روز قبل از آفتاب بگی خدا یکیه همونی که اومد تو خواب عیسی مسیح اسمشه خودت اینو میدونی تو قرآن و تو انجیل اینو میتونی بخونی پس دیگه توهین نکن به خدای یگونه الله رو فراموش کنی جات تو بهشت میمونه پس روزت مبارک امروز آخه روز توهه هر روزت مبارک آره هر روز، روز توهه
۱۷ خرداد ۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 9:2 توسط برده مسیح |
|
|
با چشمهای بسته، ترا می بینم. با لبهای خاموش، ترا می خوانم. با این قلب شکسته، ترا می خواهم. با پاهای خسته، به سوی تو آیم. درین زندان، من آزاده ا م. چون زیر صلیبت، همیشه ایستاده ام.
۱۲ خرداد ۱۳۸۷ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 اسفند1387ساعت 14:19 توسط برده مسیح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مرده بدم زنده شدم
گر یه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم -------------------------------------- مرا نجات داد... وقتی که او را نمی شناختم! شاعر نبودم و نیستم. آنچه که او بر قلبم گذاشته با شما در میان میگذارم. این نظمها و نثرها اغلب به صورت سرود نوشته شده اند و روزی همراه با آهنگ در دسترس همه عزیزان قرار خواهند گرفت. امیدوارم همه ما ازین نوشته ها برکت بگیریم. به امید روزی که همه هموطنانم حقیقت را در یابند و از ین تاریکی رها شوند. آمین! |
| پیوندهای روزانه |
|
پیوندهای مسیحی بلاگ خواهر سارا پالما کتابخانه رسوای دل مهار بیابان زایی یگانه «نور جهان» خداوند است مسیح برای همه نجات برای ایران و ایرانی آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انگلیسی اسلام کریسمس محلی دعای درخواستی دعای شکرگزاری دعای پرستشی صلیب توصیف و تعریف |
|
RSS
|